محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

233

اكسير اعظم ( فارسى )

صلب نباشد و علامات مذكوره قوى مستحكم نگردد اميد صلاح در جاى فلاح قائم بود و در اكثر امر به تدبير لائق مرض زائل شود . و هرگاه ذبول به انتها رسد غور و چشم اشتداد نمايد و چرك خشك چشم كثرت پذيرد و سر استخوانها از هر عضو و از چهره بلند و ظاهر گردد و صدغين فرو نشيند و جلد پيشانى كشيده گردد و رونق و تازگى از جلد و چهره برد دو بدان ماند كه بر آن غبارى افتاده است يا از آفتاب سوخته و برداشتن ابرو و پلك گران گردد و چشم نيكى آلود پوشيده به غير خواب بود بينى و گردن باريك شود و گوشها تنگ و كوچك و زرد گردند و خنجره بلند شود و استخوان سينه ظاهر گردد آواز باريك شود و عروق ظاهر و خالى از خون نمايد و موى دراز گردد و سپش افتد و كتفها برافرازد و شكم لاغر گردد و به پشت بچسپد گويا كه جلد خشك است كه كشيده شده و با وى جلد سينه بكشد . و هرگاه از درجهء دوم تجاوز نمايد و بدرجهء سوم رسد دهنيت در بول بسيار پديد آيد و خشكى بدرجهء رسد كه گوشت همه بدن بتجليل رود و موى ريزيدن گيرد و ناخنها منحنى و متقوس گردد و بجز پوست و استخوان هيچ نماند پس اسهال ذوبانى عارض شود و غضروفها بگدازد و طمع در صحت او نباشد و زود بميرد . و انطاكى گويد كه هرگاه ذبول بمرسله انتقال نمايد ظهور حرارت كم گردد و يا معدوم شود و نبض نملى گردد و قاروره دهنى صفائحى و ناخنها سبز نمايد و از آن و از منخسف الصدر كشيدگى محسوس شود و آواز باريك و ساقها دقيق گردد و ملمس خشك شود و نفس تنگى كند و سرفهء خفيف ظهور نمايد . و اگر مع ذلك اسهال باشد و در آن خون آيد بيمار روز چهارم بميرد و الا در روز هفتم زيرا كه او ذوبان است به تجفيف سرعت كند . و گويند كه از علامات او است كثرت سپش قريب موت و تغير رائحه . تعليم : [ دلائل تركيب دق با حميات عفونيه ] اين همه كه مسطور شد از دلائل دق مفرد بود اما از دلائل تركيب دق با حميات عفونيه آن است كه با وجود دوام تب نرم بنوبت عفنيه مشتد گردد و از قشعريره يا لرزه هم خالى نباشد اگر مادهء تب عفنيه خارج از عروق بود . و ايضاً با هر تب كه مركب شود از اعراض خاصهء او توان دانست و نيز از دلائل تركيب او با تب عفنى بقاى حرارت خشك بعد آخر انحطاط نوبت و بعد عرق وافر است و زيادتى دز ذبول و سخافت نسبت به آن‌كه حماى عفنى واجب كند و دهنيت در بول و براز باشد . و اگر دق ظاهر و تب عفنى خفى بود تضاغط نبض واقع در ابتداى نوبت بر آن دلالت كند چه مثل اين تضاغط البته در دق مفرد غير موجود بود . و بدانند كه گاهى دق متشبث به معده ابتدا نمايد پس مزاج جگر به سبب مجاورت معده فاسد گردد و تهبج قدبين در آن پيدا شود . و جالينوس گفته كه اكثر هلاكت مدقوقين از اشتباه ايشان به صاحبان لثقه بود زيرا كه جهال اطبا آن را لثقه گمان كنند و معالجهء دق به علاج اين نمايند از استعمال مسخنات و فرق ميان هر دو در حميات بلغمى مسطور شد و علامات انتقال حماى يوم به هماى دق در بحث حميات يوميه گذشت و به قول شيخ از دلائل انتقال حماى يوم به سوى تب دق كثرت اشتداد حرارت در روز سوم است و در اكثر حماى يوم بعد دوازده ساعت در انحطاط شروع كند . و هرگاه تب از آن مدت تجاوز كند و علامات انحطاط ظاهر نشود بلكه تا روز سوم استمرار و اشتداد نمايد آن دق باشد و به قول جرجانى هرگاه حماى يوم از سه شبانروز درگذرد و علامت گساريدن ظاهر نشود و حرارت از آنچه اول بود زياده نگردد و تن خشك تر از آن شود كه آن تب واجب كند و رنگ روى زرد شود بايد دانست كه حماى يوم بدق منتقل گشت . علاج : اگرچه دق بعد استحكام علاج‌پذير نيست و در ابتدا مشابه بحماى لثقه مىباشد اما اگر طبيبى بصلابت و وقت و تواتر نبض و زيادتى حرارت بعد از غذا معلوم كند بايد كه قرص طباشير ملين و يا قرص كافور يا تبريد يا ماء الخيار يا ماء القرع دهد و در صورتى كه حماى عفنى با تب دق مركب نشود و معدهء مريض ضعيف نباشد دادن اقراص مذكوره با شير بز و شير خر و شير دختر بسيار مناسب است . و اگر سرفه هم باشد خميرهء خشخاش و مانند آن كه در علاج نزله و سرفه نزلى گذشت به اقراص مذكوره آميخته بايد داد و يا اندرين تب كافور از چهار سرخ تا يك ماشه يا طباشير يك ماشه يا مرواريد يك ماشه يا قرص طباشير كافورى چهار ماشه يا زمرد سبز سوده چهار سرخ يا لعل سرخ سوده چهار حبه به خميرهء مرواريد يا خميرهء گاو زبان يا شربت نيلوفر آميخته بخورند بالايش شيره خرفه تا دو توله يا لعاب بهدانه و شيره مغز تخم كدو شربت نيلوفر و شربت تمر هندى و حماض و غيره دهند بالجمله تقويت و تبريد در اين تب مد نظر باشد . و اگر اسهال شريك بود قابضات چون طباشير يك ماشه و كافور قيصورى چهارسرخ با شيره بارتنگ و رب بهى بدهند . و اگر تب عفنى با تب دق مركب شود اسهال برفق كنند مثلًا گل بنفشه نيلوفر عناب سپستان عنب الثعلب گاو زبان خطمى خبارى شب در عرقيات خيسانيده مغز فلوس تمر هندى ترنجبين گلقند روغن بادام داخل كرده بدهند و شيرخشت براى اخراج صفرا نيز اضافه مىكنند و در علاج تب دق بهر نوع تبريد و ترطيب نمايند يعنى به اشربه و البان و هوا و اطليه و تمريخ و آبزن و حمام و غيره و بعض ادويهء مبرده مثل كافور باعث تجفيف مىشود و همچنين بعض اشياى مرطبه مثل شراب موجب تسخين مىگردد پس بايد كه كافور به ادويهء مرطبه